هاشم معروف الحسني ( مترجم : حميد ترقى جاه )
403
سيرة المصطفى ( ص ) ( فارسي )
درد و رنج آنگاه به گاه بر او شدت مىيافت . ( 1 ) در برخى از كتابهاى سيره آمده است كه از جمله انگيزههاى پيامبر در روانه ساختن اين سپاه ، اين بود كه دولت روم به بازداشت كردن و كشتن افرادى از رعايايش كه به اسلام گرويده بودند پرداخت . از جملهء كسانى كه كشت فروة بن عمرو جذامى ، حاكم معان و اطراف آن از سرزمين شام بود . وى به اسلام گرويده بود و به پيامبر پيغام فرستاده ، او را از اسلام خويش آگاه ساخت . روميان چون اين خبر را شنيدند خشمگين شدند و حملهاى را عليه او سازمان دادند كه موجب گرفتارى او شد . او را به زندان افكنده حكم به اعدامش دادند . آنگاه او را به سرزمين فلسطين ، جايى كه در آن آبى بنام عفراء وجود دارد ، برده در آنجا اعدامش نمودند . سپس او را بر تيرى چوبى به دار آويختند تا عبرت كسان ديگرى گردد كه به انديشهء گرويدن به اسلام افتاده بودند . وى هنگامى كه براى كشته شدن مىرفت شعر زير را سرود : « به مهتران مسلمانان خبر رسيده ، كه خون و استخوان من تسليم پروردگارم گشته است » . ( 2 ) انگيزهء سازمان دادن آن سپاه هر چه كه باشد ، پيامبر به اسامة بن زيد فرمان داد سپاه را به مرز بلقاء و داروم از سرزمين فلسطين در نزديكى مؤته ، جائى كه پدرش كشته شده بود ، ببرد و در تاريك و روشن صبح بر سر دشمنان خدا و رسول فرود آيد و در كشتن و پراكنده ساختن ايشان جديّت ورزد . و اين كار را با نهايت سرعت ممكن و پيش از آنكه خبر حركتش به ايشان برسد انجام دهد . اسامه با سپاهى به سوى جرف در نزديكى مدينه حركت نمود و آنجا را لشكرگاه خود قرار داد تا سازمان دادن سپاه را به انجام رساند . در اين ضمن بيمارى پيامبر ( ص ) شدت يافت . تلاشها براى جلوگيرى از حركت سپاه آغاز گشت . به ويژه كه احساس كردند لحظه به لحظه بيمارى پيامبر فزونى مىگيرد و زندگى وى را مواجه با خطر مىسازد .